قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4643
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال هفتصد و شصت و پنجم از هجرت [ موافق سال هفتصد و پنجاه و پنجم از رحلت خير البشر ] چنانچه گذشت شاه محمود از سلطان اويس استمداد نمود و سلطان اويس در مملكت فارس طمع كرده امير شيخ على ايناق را با جمعى ديگر از امراى شيخ ابو اسحاق كه پناه به او برده بودند « 1 » و از مداخل و مخارج فارس مطلع بودند به كمك شاه محمود فرستاد . شاه شجاع خبردار شده چندانكه شاه محمود را نصيحت كرد كه آوردن لشكر بيگانه به اين ولايت نتيجهء خوب نخواهد داد ، فايده نكرد . « 2 » شاه محمود لشكر عراق را جمع كرده با لشكر آذربايجان و بغداد متوجه شيراز شد و شاه يحيى را نيز طمع حكومت ابرقو از راه برده با خود همراه ساخت و كتابات به امراى شيراز نوشت و ايشان را نيز اكثرى اظهار يك جهتى به او نمودند . و شاه شجاع نيز با لشكرى گران متوجه ايشان شد . و چون لشكرها به هم رسيد [ ند ] در شب مشورت احمد ، برادر شاه شجاع نزد برادر راه نيافت . از اين نامحرمى دلگير شده نزد شاه محمود رفت . با وجود چنين امرى شاه شجاع دل از جان برده روز ديگر جنگ شد . هر دو لشكر نهايت سعى و اهتمام به جا آوردند و تا شب جنگ كردند و از هر دو طرف جمعى كثير هلاك شدند و تا اطلاع بر حال يكديگر از هر دو
--> ( 1 ) . آقچه باشى و ساقى و مباركشاه دولى و امراى شيخ ابو اسحاق : امير غياث الدين منصور شول و سلغر شاه تركمان . - مطلع السعدين ، ص 342 ؛ فارسنامهء ناصرى ، چاپ رستگار فسايى ، ج 1 ، ص 309 . ( 2 ) . خواند مير مىنويسد شاه شجاع ، مولانا معين الدين يزدى را بار ديگر نزد شاه محمود فرستاد . ولى در اين زمان فرستادگان سلطان اويس از تبريز رسيده بودند و شاه محمود را بر مخالفت تيزتر ساخته بودند .